رهایی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢  

سلام
*.
هرچند مهجور مانده ای دلبندم، لیکن قبول کن بودنت نیکوتر از نبودنت است، صبور باش! به تو نیز خواهم رسید!

١.
جان بی بهای ارجمندم نثار مهر فراوان پروردگارم که آزمون و ابتلایش نیز از سر مهر است، نه مثل این بندگان بی مروت بقصد زایل ساختن این جان باارزشمان! گویی نیتشان مرخصی الی الابد دادن به این اصاب و روان پاکمان است!

٢.
تجربه جالبی بود برایم : حس خط صـــــــــــــــاف داشتن! لحظه ای رکود انگیزه هایم را حس کردم!
کاش این چنین نبود : همیشه نیکی را در کنار زحمت و خاری می بینیم، کاش لاقل این زحمت و خار به تلخی زهر جام دانشگاه نبود!!!

بگذرم... چه کنم که صاحب نامش آنقدر بزرگوار است که بخاطر او همه چیز را تحمل میکنیم! اما خدا عقلشان دهد این جماعت را...هــــــــــــــــــــــیع....

٣.
خداوندا جز دعا سلاحی ندارم...فاغفر لمن لایملک الا الدعا

۴.
قرآن هم به نوبه ی خود چیز جالبی ست ها! نم نم خواندنش بالاترین لذت است:
او با آن عظمتش قد خم می کند و رو به رویت می نشیند ... برایت سخن می گوید : گاهی از نهایت عطوفت، حنانه وار آغوش مهرش برای تو گشاده است و تو لبخند شیرینش را مزمزه می کنی و گاهی ...
اشک، چشمان مهربانش را می پوشاند و تو در گمان ناقص خود می پنداری خشمگین است، لیکن از بغض او به خود می لرزی و آرزو می کنی کاش نباشم اگر بناست است چنین تو را بیازارم.

دعا کن تا کتاب آسمانیش را می بندی حس و حالت با آن بسته نشود.

۵.
دلم که نمی آید بگوشم امام رئوفمان با ما قهر است، از سر بهانه های دلمان می گوییم ما قهریم...مشهد سیری چند؟!

عمره هم که به لطف عنایات دانشگاه دچار پیچش شد...

۶.
امروز همه ش این در ذهنم می پیچید :
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت

*.
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچکس نبود روا

حــــــسسسّ خوبــــــی دارم!

واگویه های مانده ام :

  • کاربرد عقل در قرآن
  • سوره قصص
  • فلسفه برای کودکان
  • شیعه شناسی