تا دستمان گرم شود کمی...
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢  

1.
گاهی پاورچین پاورچین به فکرم می آید و می گوید "شاید عالم دیگری هم باشد که تو همزمان در آن جا باشی با شاخک هایی
بالای سرت! " کجکی نگاهش می کنم  ،می گویمش بدک هم نمیشوم ها!!!
بودن این عوالم دیگرم کمی به  روح نابالغم وسعت میدهد که همه ی شرایط برایم متصور باشد.


گاهی چیزی می خوانی و نمیدانی به خودت بگیری یا مال دیگری است. می نشینم رو برویم :
- اگر مال من باشد چه زیباست
*اگر مال خودم باشد مسئولیتش، فکرش، گاهی عذابش... نه نمی خواهمش
-اما اگر مال من نباشد پس مال دیگری است...نه نمی خواهم. باید مال من باشد. دیگری را شایسته ش نمی یابم...
* اما اگر مال تو نباشد از فکرش نیز رهایی...

- نمی دانم ..گمانم راست می گویی...اما حیف...
- اما قبول داری که یک حس خاص است؟
* عشق
را می گویی ، می دانم...

-*  لعنت به همه ی مرز ها...

2.
گاهی می مانی در لطفی اجباری که اندکی - کمی بیشتر از اندکی - برایت زحمت می آورد. آن هم در وضعیتی که حتا اندکی هم وقت نداری برای انجامش!
داستان من شده است با امیل خواندنم!
لطفی مرحمتی جون مادرتون ای استاد!

3.
طبق همان که قبلا گفته ام باز هم برایمان برنامه ریخته اند. فردا امضایش می کنیم. امید آن داریم که کمی هم وقت ما را مد نظر داشته باشند، چه اهمیت دارد که این ما هستیم که قرار است برویم و بیاییم و بخوانیم و امتحان پس دهیم...


4.
این جا، جایی برای صرفه جویی در زمان نیست. اموزش و پرورش نیاز  به اصراف وقت دارد...
در سال های ابتدایی تربیت باید سلبی باشد. یعنی هیچ چیز به او منتقل نمی کنیم. همه چیز را تا مرزی که به جسم و روحش اسیب جدی وارد نسازد ، خود امتحان می کند.  طبیعت انسان مبری از هرگونه پلیدی است. محیط پلیدی را حاصل می کند. (کمی مخالفم. تاثیر ژنتیک)
روسو پیامبر طبیعت گرایان است....

5.

محمد رسول مهر و رحمت - درود خداوندگار و خلایقش بر او و خاندان طیبش-  پیامبر عوالم امکان است...
مددی
یا رسول الله...


کلمات کلیدی: روسو