ناخودآگاه
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦  

هو الحنان

1.

درست آن طور که می خواستم نبود، اما امسال بهتر از سال قبل بود. نگرانم بعد از رفتنش چه خواهد شد. مثل سربازی که با دلهره ، صلاح به دست، آماده است تا مقابل هر گونه حمله احتمالی بایستد!
این چنین دلهره دارم...

2.

قبل تر ها هم این چنین شده بودم. وقتی دلبستگی در کنه وجودم، بهانه برملا شدن می گیرد و من نادیده اش می گیرم...مدام در خواب سراغم می آید،‌این قدر دلیل و برهان و حجت در خواب رو می کند تا بالاخره راضیم کند...

این بار نوبت یک دلبستگی عمیق و قدیمی است. بهانه بودن دوستی که ترجیح می دهم رفیق نخوانشم، بیش از حد نیمه راهی بود.

این بار در خواب عجیب برایم از سوگ عزیزی گفت که نگرانم کرده...
بعید است که تن بدهم به اجابت بی منطقش...

3.

زندگی، همچون آب جاری جوی های کنار باغ پدربزرگش جاری است...

و این خوب است به شکر خدا

اما آنقدر سست و شکننده شده ام که کوچکترین تکانه اس، تمام بودنم را می لرزاند...

صدای قلبش منظم نبود و این ترس جدید من است...

4.

این سه نقطه هایم ... همه حرف هایی است که وقت نوشتننشان را ندارم.

5.

کار خوب است، درآمد زایی بهتر ، اما دوست ندارم هرکاری را به هر قیمتی...

از آمار و رصد خوشم نمی آید...

اگر تغییر نکند، عذرش را می خواهم.

6.

دنبال جوانه می گردم در دلم. باید پیدایش کنم.

یا حق


کلمات کلیدی: میهمانی خدا ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: سبک زندگی