نقطه عطف
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸  

1.

زندگی برایم سخت شده بود. یک روزمرگی با تمام بدی هایش. نا امیدی.
سخت بود که باور کنم باید این چنین زندگی کنم...
و باز هم دقیقا زمانی که دیگر کم آورده بودم

مثل تمام طاق شدن های قبلیم

دریچه ای جدید به رویم گشاده شد...

2.

فاصله گرفتن از محیط صمیمی دانشگاهم - با همه سختی هایی که کشیدم و سرم آمد - بسیار برایم گران تمام شد.

این دریچه دوباره مرا به آن محیط صمیمی برگرداند. این بار نه رو به روی آن میز. بلکه در پشت آن میز !!!

3.

زندگی کارمندی را دوست ندارم و نداشتم. اما خب خوشبختانه هر چند خسته می رسم خونه اما طی روز اینقدر تنوع پشت سر گذاشتم که خوبم!

امید

4.

پسرکم دیگر مردی شده است به لطف خدا. برای خودش مهد می رود و من خوشحالم. خودش مشتاق رفتن به مهد بود و این اشتیاق او برای من بسیار خوشایند بود.

5.

من بدم....خیلی بد اما خدایی دارم که خوبیش در وصف هیچ پدیده ای در این دنیا نمی گنجد.

6.

هذا من فضل ربی...

الحمدالله


کلمات کلیدی: تغییر ،کلمات کلیدی: سبک زندگی