اباعبدالله...ارزش ها...انحراف ها...
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸  

یا مصور

تاوقتی که در منزل پدری بودم و مجرد، معمولا پیش نمیومد که بتونم در مجالس عزادای شرکت کنم. همون دو سه باری هم که خیر سر مبارکمان رفتیم مجلس عزای مولایمان حسین(ع) در هیئت الرضا (هلالی) و مهدیه امام حسن(حدادیان) -قضیه برای حداقل 6 سال پیشه- که با دیدن صحنه های وحشتناکی از شکسته شدن حریم ها توی این جور محافل توبه کردیم و دیگر نرفتیم....

حالا نیز که متاهل گشته ایم و نیز چون خداوند کوچولویی بهمان عطا فرموده ترجیح می دهیم که در مجالس شرکت نکنییییییییم. (ذکر دلایل باشد برای بعد)

اما در همین راه رفتن به هیئت شب عاشورا و برگشت ....

هی هی هی ...

با خودم فکر میکنم که اون همه سال پیش؛ مولامون آقا اباعبدالله با اون اوصاف و وقایع رفتن کربلا...آقا شب عاشورا نگران این هستن که فردا جلباب از سر دخترا برداشته نشه... بانوی عظیم الشأنمون زینب خاتون (س) جزو اولین خواسته هاشون اینه که چیزی بیارید تا ما بتونیم با اون سر و صورتمون رو از نامحرم بپوشونیم....

اون وقت این اراذل خودشون گریبان چاک کرده و برهنه و بی حجاب، با خوشحالی میان تا در مراسم عزای امام حسین شرکت کنند و بگند امان از دل زینب....

کاش زدن فایده داشت و من هم می تونستم بزنم...دمار از روزگارشون در میاوردم.

دلم آتیش گرفت وقتی اینا رو دیدم...

مرحبا به آموزش پرورش مملکت قشنگمون، مرحبا به پدرها و مادرهای دلسوزمون  که تونستند این چنین نسلی تربیت کنند...

خدا کنه ما مثل اون ها نشیم...

- بلی، از فردا باید برویم دانشگاه ...

-خداوندا به فرهنگ مملکت قشنگمان رحمی بفرمای...


کلمات کلیدی: عاشورا ،کلمات کلیدی: کربلا ،کلمات کلیدی: زن