این صدای تپش قلبم نیست...
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦  

بازم هم بعد از سالی می نویسم...

دلم بس حال عجیبی دارد..

خسته از چیز هایی که عمیقا دوستشان داشتم...

زندگی عجیب است. پیچیده تر از آنی که فکرش را کنم...

دلم می خواست می توانستم ساده ساده باشم...دور از هر هیاهو و نگرانی... دور از هر تظاهر... در جایی ساده ساده بی دغدغه ... دلم می خواست در آرامش شکوهم را بسازم...

اما نشد

بعید است هم که بشود...

دلم می سوزد برای دردانه پسرم که سخت عجیب است... او هم پیچیده و عجیب است مثل بقیه جنبه های زندگیم...

دوران سختی را گذراندم ه لطف خدا فعلا به خیر گذشته است...

هی هی هی ....

دلم آرامش می خواهد...

آ را مش ...

-----------------

این صدای تپش قلبم نیست

در نهان خانه دل سینه زنی است...

باز هم محرم رسید...چیزی که هیچ وقت تکراری نمی شود...

یا حسین (ع)....