40 شب
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤  

هو المحبوب

ابر چشمم ز غم دوست پر از باران است

جان به لب آمده و سوخته جانان است

40 شب مانده تا ما همگی دم گیریم

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

دلم میخواهد ظهر تاسوعا بیایی...دلم می خواهد شب را به یاد گریه های آن شب دردانه رباب، علی اصغر(ع) برایت بیدار باشم و آرامت کنم

دلم می خواهد ظهر عاشورا به یاد تمام حسرت هایی که رباب برای شیردادنت داشت، سیرابت کنم

دلم میخواهد ظهر تاسوعا کامت را با تربت آقایم اباعبدالله و با آب فرات بردارم...

دلم میخواهد زبان که گشودی در مهر مولایت با زبان دلت نیز این را بگویی :

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم


من مانده ام و 40 شب تا عاشورا و 40 زیارت عاشورا و دعای علقمه

خدا کند عنایت تا بتوانم

یا علی!


کلمات کلیدی: عاشورا