آش شده ام...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢  

هو الحبیب

1.

یک وقت هایی در زندگی، از جایی می خورم که فقط خودم می فهمم. یک چیز هایی شبیه تو دهنی از طرف خدا. یک چیزی مثل این که بگوید این را می زنم که دیگر غلط بکنی اگر بخواهی کار دیگری بکنی!

 

2.

تازگی ها با وجود آن تو دهنی محکم - که هیچ ربطی به بیماریم ندارد - عجیب تشنه و هلاک شده ام. انگار که لب دره ای باشم و تنها امید نجاتم را اشک بر حسین علیه السلام و مصایبش ببینم.

عجیب دلتنگ روضه و سینه و خدمتم...

یک جور هایی نبض حیاتم شده است.

 

3.

همیشه دلم برای همسر عزیز تر از جانم می سوزد که من را دارد. قسم خورده ام که تمام تلاشم را برای خوشبخت کردنش انجام دهم.

 

4.

پلاس را تعطیل کرده ام. مشکل دارم. با بودن ها،‌جواب دادن ها، نامردی ها، سخت است این چنین بودن...

اگر به این فکر ها که رسیده ام، ایمان بیاورم، شرایط سخت تر خواهد شد...

اما همچنان دلم می خواهد خیلی چیز ها را بنویسم...

 

5.

هنوز از سمت شریعه

رسد این آوا که شیعه

اگر دستش هم قلم گردد

بر ندارد دست از امامش

 

یک وقت هایی یک غلطی می کنیم، شاید بزرگتر از حد و اندازه خودمان حتی! اما هر چه باشیم خاک سگ در خانه ی اهل بیت ع هستیم.

عشق اهل بیت را از من بگیرند...چه دارم؟؟...جز بدبختی و نکبت

 

6.

آش شده ام...همه چیزم در هم است..

 

یا حق


کلمات کلیدی: تغییر ،کلمات کلیدی: عاشورا ،کلمات کلیدی: نفس ،کلمات کلیدی: میهمانی خدا