زندگی جریان دارد
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  

هو المدبر

١.

این از آن صفت های خدای تعالی است که آرزو دارم قطره ای در وجودم متبلور شود!!!!!

٢.

یک سال و اندی گذشت! به همین سرعت و من تازه الان است که می فهمم زندگی یعنی چه! چقدر ضرر کردم پیش از این! چه فرصت هایی داشتم که قدر ندانستم!

می گذرم که این رسم زمانه برای نابخردانی چون من است.

٣.

پسر عزیز دلم ١٢ دی گامی موثر در جهان نهاد و الان لالا کرده که من به نگارش مشغولم!!!

۴ روز است که با تسلط تمام گام بر دنیا می گذارد و راه می رود!!!

یک ماهی می شود که به فلسفه علاقه مند شده و چیه چیه می گوید! هرچه جسم ناشناخته تر! سرعت گفتن چیه بیشتر!!!!

۴. بعد از یک سال مرخصی دوباره به دانشگاه بازگشتم!

حکایت من و مدیریت ابهام دانشگاه و مدیریت زنانه و مصائب آن !!!!

از همان لحظه ی انتخاب واحد به فیض رسیده ام!!!

به جدّ قصد نگارش رساله ای پیرامون مدیریت زنان و مصائب آن را دارم!!!! فعلا خرمان در دانشگاه مشغول چریدن است و افسارش به دست این عزیزان!!!

حیف که عاشق درس خواندن هستم آن هم در این محیط و لاجرم به تک تک مسئولین دانشگاه عشق می ورزم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به تازگی هم که با خبردارشدن از نرخ شهریه های ارشد دانشگاه ها متوجه شدم که چقدر در حال علاقه پیداکردن که به رشته مذکور ارشد در دانشگاه خودمان هستم!!!!!!!

در نتیجه حالاحالا ها باید خرمان را در دانشگاه پروار کنیم!!!!

۴.

همه ی این ها فدای یک لحظه از کلاس دکتر دیالمه!!!!

همه را تحمل می کنم که  بنشینم با گوش جان سخنانش را نیوش جان کنم!!

این ترم با واحد علوم انسانی اسلامی در محضرشان هستیم.

۵.

به قول استاد شهرتاش )روان شناسی تبلیغ و ارتباطات( این عشق به علم آموزی از نقاط صعف ما هم حساب می شه! همه رو می کشیم که به یه درجه ای برسیم!

مادر و پدر و همسر و خواهر و فرزند مشغولن که من تشریفم رو ببرم دانشگاه!

دوستشون دارم!!!!

۶.

هنوز دنبال تحولم!

امیدوارم زودتر بهش برسم!

٧.

گاهی روزمرگی اون قدر درون آدمی رسوخ می کنه که جدا شدن ازش برابر نبودن خود آدم تلقی میشه.

باید راهی باشه....

 

یا علی!