عیدانه
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٤  

هو الحق

روشن شدن پگاه دیدن دارد
پرواز دل از نگاه دیدن دارد
بر قله کوهی از جهاز شتران
خورشید کنار ماه دیدن دارد


حق است او. او حق است و فرستاده ی او نیز حق است.
می فرمود هیچ پیامبری مبعوث نشده است که به اندازه ی من آزار و اذیت دیده باشد.
23 سال طاقت فرسا را با وجودی لبریز از شوق هدایت این بندگان غافل گذرانده بود.
برای بار آخر آمده بود حج. می دانست دو ماه و اندی بیشتر نمانده تا  فاطمه را تنها بگذارد و به انتظارش بنشیند...
اما بعد از این همه سال و این همه زحمت حال که تنها 2 ماه از رسالتش باقی مانده، محبوبش به او ندا می دهد که اگر این را به همگان اعلام نداری، گویی رسالت را ناتمام گذاشته ای... یعنی تمام این 23 سالت ابتر می ماند...
و آنچنان ولایت علی - آن فاتح خیبر- را به همگان اعلام نمود که علی از روی سطح خورجین ها بلند شد...


شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و کوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یک بیابان بی‌کسی
غربت صدساله، بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر کویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار


غربت عجیبی است که در گلویم مانده. امشب را خیلی مشتاق رفتن بودم. دلم می خواست این یک عید را با دردانه ی دلم بروم و شاد باشم. اما بد غربتی است در گلویم.
دو سال پیش بود که مولایم بعد از سال ها نادعلی خواندن - بعد ها فهمیدم که سندش موثق نیست آن هم با ادله ی عقلانی - آن چنان عیدی ی بهمان داد که هنوز هم ادامه دارد!!!!
قربان معرفتت مولا...
قربان مظلومیتت مولا ...
ای خاک عالم بر سر این بشر بی مقدار که این چنین حق را می داند و می پوشاند...
جان بی مقدارم  به قربان غمی که امشب به دل فاطمه ات (س) می نشیند...



الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین
و الائمه المعصومین علیهم السلام