تغییر نگرش
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤  

هو الحنان

1. درست یا غلط ش رو نمی دونم ولی الان درگیر موضوع جدیدی هستم.

باید یه جایی باشه که راحت و بی قید دربارش بنویسم.

شاید یه حس گذرا بود که با نوشتنش از درگیری باهاش راحت شدم و شاید کمک کرد تا تصمیم جدیدی بگیرم.

سردرگمم...

 


 
حقیقت
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٤  

هو الحنان

1.

روز های بدی نیست، پذیرفتم که این گونه هستم و در این نوع بودنم به آیه آیه هایی که قرار است هر روز نوش کنم می اندیشم...

من و ام اس تعامل قابل قبولی با هم برقرار کرده ایم. گاهی زور می گوید، اما خب مغرورتر از آنم که مغلوبش شوم.

این روز ها بیشتر از گذشته به قانون جذب در جهان ایمان آورده ام. درست که ام اس حاصل سبک زندگی پر استرس است، اما خوفی بود که از نوجوانی در من ریشه دوانده بود. و این قطعا لطف خدا بوده است برای یک بنده ی حقیر و هیچ ندار...

2.

درد های کوچک و نتوانستن ها بیشتر نزدیکم می کند به مرگ و هیچ به دل ندارم جز آرزوی آن که آمرزیده از این دنیا برهم.

 

3.

روز های خوب مادر فعال بودن :)

من و آرامش یوگا

من و سر و کله زدن برای بهتر سپری کردن روز ها

باورش هم سخت است اما من و عشق مهیا کردن خانه! کدبانو شدن :))

 

4.

آن افکار و عقیده هایی که در پلاس به آن برخورده بودم برقرار است. زین رو بودنم به آن شیوه شده است که خودم می پسندم. شکرا

 

5.

یکی دیگر از زمینه های باحالی مهربان کردگار، قلقلک دادن های مکرر بنده، توسط موقعیت های خوب کاری است!

همچنان در جدال برای خانه ماندن و مادر بودنم :)) 

 

6.

دلم برای وبلاگم تنگ شده بود :)

 

7.

خبرهای خوب

آرزوهای خوب

روز های خوب

همه در انتظار منند

می دانم!


کلمات کلیدی: سبک زندگی ،کلمات کلیدی: زن ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: ام اس
 
آش شده ام...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢  

هو الحبیب

1.

یک وقت هایی در زندگی، از جایی می خورم که فقط خودم می فهمم. یک چیز هایی شبیه تو دهنی از طرف خدا. یک چیزی مثل این که بگوید این را می زنم که دیگر غلط بکنی اگر بخواهی کار دیگری بکنی!

 

2.

تازگی ها با وجود آن تو دهنی محکم - که هیچ ربطی به بیماریم ندارد - عجیب تشنه و هلاک شده ام. انگار که لب دره ای باشم و تنها امید نجاتم را اشک بر حسین علیه السلام و مصایبش ببینم.

عجیب دلتنگ روضه و سینه و خدمتم...

یک جور هایی نبض حیاتم شده است.

 

3.

همیشه دلم برای همسر عزیز تر از جانم می سوزد که من را دارد. قسم خورده ام که تمام تلاشم را برای خوشبخت کردنش انجام دهم.

 

4.

پلاس را تعطیل کرده ام. مشکل دارم. با بودن ها،‌جواب دادن ها، نامردی ها، سخت است این چنین بودن...

اگر به این فکر ها که رسیده ام، ایمان بیاورم، شرایط سخت تر خواهد شد...

اما همچنان دلم می خواهد خیلی چیز ها را بنویسم...

 

5.

هنوز از سمت شریعه

رسد این آوا که شیعه

اگر دستش هم قلم گردد

بر ندارد دست از امامش

 

یک وقت هایی یک غلطی می کنیم، شاید بزرگتر از حد و اندازه خودمان حتی! اما هر چه باشیم خاک سگ در خانه ی اهل بیت ع هستیم.

عشق اهل بیت را از من بگیرند...چه دارم؟؟...جز بدبختی و نکبت

 

6.

آش شده ام...همه چیزم در هم است..

 

یا حق


کلمات کلیدی: تغییر ،کلمات کلیدی: عاشورا ،کلمات کلیدی: نفس ،کلمات کلیدی: میهمانی خدا
 
ناخودآگاه
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦  

هو الحنان

1.

درست آن طور که می خواستم نبود، اما امسال بهتر از سال قبل بود. نگرانم بعد از رفتنش چه خواهد شد. مثل سربازی که با دلهره ، صلاح به دست، آماده است تا مقابل هر گونه حمله احتمالی بایستد!
این چنین دلهره دارم...

2.

قبل تر ها هم این چنین شده بودم. وقتی دلبستگی در کنه وجودم، بهانه برملا شدن می گیرد و من نادیده اش می گیرم...مدام در خواب سراغم می آید،‌این قدر دلیل و برهان و حجت در خواب رو می کند تا بالاخره راضیم کند...

این بار نوبت یک دلبستگی عمیق و قدیمی است. بهانه بودن دوستی که ترجیح می دهم رفیق نخوانشم، بیش از حد نیمه راهی بود.

این بار در خواب عجیب برایم از سوگ عزیزی گفت که نگرانم کرده...
بعید است که تن بدهم به اجابت بی منطقش...

3.

زندگی، همچون آب جاری جوی های کنار باغ پدربزرگش جاری است...

و این خوب است به شکر خدا

اما آنقدر سست و شکننده شده ام که کوچکترین تکانه اس، تمام بودنم را می لرزاند...

صدای قلبش منظم نبود و این ترس جدید من است...

4.

این سه نقطه هایم ... همه حرف هایی است که وقت نوشتننشان را ندارم.

5.

کار خوب است، درآمد زایی بهتر ، اما دوست ندارم هرکاری را به هر قیمتی...

از آمار و رصد خوشم نمی آید...

اگر تغییر نکند، عذرش را می خواهم.

6.

دنبال جوانه می گردم در دلم. باید پیدایش کنم.

یا حق


کلمات کلیدی: میهمانی خدا ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: سبک زندگی
 
میهمانی
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦  

یا حنان

1.

از چند روز مانده به شروع میهمانی، دلم ناجور دل تنگ و بهانه گیر مرحوم  سعید بود...

چه دل تنگی دارد زهرا ساداتم...آرامش روز های بی قراریم...

روحش شاد و میهمان جد بزرگوارش ....

2.

امسال میهمانی برایم مزه دیگری دارد و هذا من فضل ربی. الحمدالله.

3.

قضیه همان اتصال روح است!
بعد از این همه سال، یکی را بخوانی، یکی که حس هایش در آن سوی ایران،‌در جوار بارگاه امام رئوف علیه السلام، با تو یکی است.
حالت را می فهمد، دغدغه ات را می فهمد، نبودنش دلتنگت می کند، بودنش باعث شادی ات می شود...

4.

انار را دوست دارم، مخصوصا وقتی که در یک لیوان باشد!

چشمک

5.

بیچاره شیطان! فهمیدم خیلی چیز ها هست که نیاز به وسوسه شیطان ندارد. لامصب نفس اماره است... بیچاره شیطان که همیشه لعنت به اوست!
اعوذ بالله من شر نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی

6.

حیف و حسرت از عمر رفته ام... صحیفه امامم سجاد علیه السلام، رفیق خوبی برای تنهایی هایم است...

شیرین است ، آنچه را که در دل داری از زبان معصوم علیه السلام برای خدای مهربانت بازگو کنی...

شکرا لله

همین

یا حق


کلمات کلیدی: میهمانی خدا ،کلمات کلیدی: نفس
 
آرامش
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳  

یا حنان

1.

بعد از تجربه 6 ماه کار و فعالیت بیرون از منزل، به لطف خدا دوباره خانه نشین شده ام. عمیقا دلم برای آرامش منزل تنگ شده بود. کار هر چقدر هم مناسب باشد برای یک خانم، اما هیچ محیطی به آرامش و امنیت محیط خانه نیست.

با عشق خانه را رفتن، غذا پختن، به انتظار حضور همسر بودن، با بچه بازی کردن... شاهد رشد بچه بودن، اینها بهترین است برای یک زن.

2.

تنها آسیبی که مترصد من است، جدا افتادن از درس و برنامه ریزی است که خب شکر خدا کمر همت بسته ام بخوانم برای ارشد و دو باره دانشجو شوم.

3.

لطف خدا بود و شاید کمی قلقلک خودم! باز هم پیشنهاد تدریس، آن هم در یک مدرسه عالی، اما به صورت تمام وقت! این بار خودم بدون دو دلی و با آرامش تمام گفتم فعلا نه !

خدایا شکرت

4.

همه زندگی ها بالا و پایین دارند...شکر خدا بهتر شده ام. بهتر کنار می آیم...آرامشم از همه چیز مهم تر است....

دوستش دارم که با مهربانی هایش زندگی را می گذراند..سایه اش بر سرمان مستدام.

5.

راستش دلم از تنهایی محمدمهدی می گیره...دلم میخواد خواهری ، برادری داشته باشه...

6.

باز هم...یا حنان

:)


کلمات کلیدی: مادر ،کلمات کلیدی: سبک زندگی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: تغییر
 
تجربه
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٧  

یا حنان

1.

بدو ورودم به محیط کار عالی بود. شکر خدا اتفاق ناخوشایند کاری برام پیش نیومد. اما با گذشت زمان متوجه شدم که چه بسیار آدم هایی که با نشون دادن اوج اخلاصشون !!! ذره ای جرئت و قدرت نقدپذیری ندارند و تا جایی باهات خوبند که تو موافق نظرشون باشی.

و این واقعا تجربه بدی برام بود.

متوجه شدم که یک مدیر، هر چند مدهبی و هر چند که تو اون رو دلسوز ترین آدم ببینی و احساس کنی باهاش راحتی ، با یه دکترا قبول شدن، جای نشستنش رو هم عوض میکنه و به خودش اجازه میده جوری وانمود کنه که در برخوردی که تو فقط واسط بودی و هیچ اختیاری نداشتی، مقصر شناخته بشی و انگار نه انگار که این امر اجرای دستور همیشون بوده.

این اتفاق باعث شد تا واقعا نسبت به هیچ کس حس اطمینان نداشته باشم.

2.

بالاخره نتونستم با تمام وقت کنار بیام! با عقایدم در تضاد بود.

عطای تمام حقوق مزایاش رو به لقاش بخشیدم و گفتم که نیمه وقت میام.

این جوری هم دو روز بیشتر تو خونه هستم هم کم نمیارم.

هم بچه م بیشتر پیش خودمه.

3.

یه نکته بود که بهش توجه نکرده بودم.

رفع یه سری مشکلاتم، همزمان شد با یه تصمیم بزرگ و سخت.

حتی یادش هم ، باعث شد تا یه درجه ای از مشکلات برگرده و اینا همش نشونه بود  و من اصلا حواسم نبود!‌و امروز یه هو فهمیدم.

خدا رو شکر.

خدایا کمکم کن.

4.

زندگیم با فراز و نشیب بالایی همراه بود، به لطف خدا و راهنمایی های یه مشاور بزرگوار به تصمیمات خیلی بهتری رسیدم و حالا خیلی بیشتر آرامش دارم.

الحمدالله

5.

زیباترین و دلنشین ترین اتفاق این چند روزم، گرفتن بلیط سفر به مشهدالرضا علیه السلام بود.

امیدوارم زنده باشم و برسم پابوس مولا


کلمات کلیدی: سبک زندگی ،کلمات کلیدی: زن ،کلمات کلیدی: تغییر
 
همه چیز میتوانست بد تر از این ها باشد.
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩  

یا حنان

1.

شکر خدا نقطع عطف زندگیم را درست تشخیص داده بودم! من خویم. با همه خستگی هایم خوبم. در حال بهتر شدن هم هستم  این از همه چیز برایم بهتر است.

2.

پسرکم این بار می آزمایدم. 4 دی عمل جراحی فتق. در بیمارستان حضرت علی اصغر. جایی که رفتنش را به همه توصیه می کنم. آن قدر که مطمئنم وقتی از آنجا برگردی فرزندت را هزار برابر بیشتر دوست می داری و باز نمی دانی چگونه شکر خدا را کنی...

3.

گاهی فکر می کنم چطور کسی می تواند به همین راحتی قسمتی از زندگیش را فراموش کند. چیزی که آدمیزاد را دچار خود می کند مهر است. آن هم از نوع خواهرانه.  گاهی فکر می کنم کبک هم حیوان نجیبی است!

4.

تمام وجودم چیزی را فریاد می زند که در آزمونش سرخورده شده ام... اما خب به استناد احادیث دیگری امید دارم.

گاهی لازم است با عشقت تلخی را بچشی و به به بگویی...

5.

من خوشحالم و شاکر و گرفتار !


کلمات کلیدی: سبک زندگی